امیدوار

متن مرتبط با «برای» در سایت امیدوار نوشته شده است

ورود برای عموم آزاد

  • نیلوبلاگ

    شب ها در خانه خدا را بکوب و دلت را به او بسپار. تنها جایی است که ساعت کاری ندارد و ورود برای عموم آزاد است. منبع : پایگاه خبری شهر آوا...

    ادامه مطلب
  • قبول ظاهری ربوبیت ماه و ...برای اعتلای کلمه توحید

  • نیلوبلاگ

    ( به خاطر بیاورید) هنگامی را که ابراهیم به پدرش ( عمویش) « آذر» گفت :« آیا بت هایی را معبودان خود انتخاب می کنی؟! من، تو و قوم تو را در گمراهی آشکاری می بینم.» و این چنین، ملکوت آسمان ها و زمین ( و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم؛( تا به آن استدلال کند،) و اهل یقین گردد. هنگامی که ( تاریکی ) شب او را پوشانید، ستاره ای مشاهده کرد؛ گفت :« این خدای من است؟» اما هنگامی که غروب کرد، گفت :« غروب کنندگان را دوست ندارم.» و هنگامی که ماه را دید که (سینه افق را) می شکافد، گفت :« این خ...

    ادامه مطلب
  • عسلی برای حکیم ( قسمت پایانی)

  • نیلوبلاگ

    فردا صبح همراه با ترانه ی خروس ها، آقا مراد نماز صبح را پشت سر حکیم خواند و از مسجد روستا بیرون آمد تا به سمت گلستان برود. در هر قدم، حرف های حکیم را در ذهنش مرور می کرد. حکیم بعد از چند کلمه صحبت با آقا مراد فهمیده بود که آن چه او می گوید، ساخته ی ذهن خودش است و ربطی به واقعیت ندارد.-سلا بر حکیم عزیز! لازم دیدم به شما خبر بدهم که حق با شما بود. هرچه در مورد آقا مرتضی و پسرش فکر کرده بودم، واقعیت نداشت.من جای او نشسته بودم و به جای او فکر کرده بودم! منظور آقا مرتضی این نبود که دیگر با هم شریک نب...

    ادامه مطلب
  • عسلی برای حکیم ( قسمت سوم )

  • نیلوبلاگ

    حکیم که دیگر چشم هایش از تعجب گرد شده بود، گفت :« پسرش؟ او بهترین نجار گلستان است. چرا باید شغلش را تغییر بدهد؟» آقا مراد گفت :« بله. چند تا از کندو های من را هم پسر آقا مرتضی ساخت. اما خب، درآمد زنبورداری کجا و درآمد نجاری کجا؟ معلوم است که زنبورداری پردرآمد تر است.» حکیم گفت :« عجب! چه حرف هایی شنیدیم امروز! لازم شد خودم با آقا مرتضی صحبت کنم. شما فعلا دنبال آقا نبات نرو. بگذار کندو هایت چند روز در باغ بمانند. شاید بعد از صحبت من با آقا مرتضی، ماجرا جور دیگری شد.»آقا مراد گفت :« هرطور صلاح می ...

    ادامه مطلب
  • عسلی برای حکیم ( قسمت دوم)

  • نیلوبلاگ

    چند دقیقه بعد، حکیم و آقا مراد، سر سفره ی عباس آقا نشسته بودند. عباس آقا داشت تلاش می کرد به یاد آقا مراد بیاورد که با پدرش دوست بوده است و آقا مراد را در کودکی دیده است. اما آقا مراد چیزی به خاطر نمی آورد. حکیم گفت :« حالا این حرف ها مال بعد. جای زخم پایت چطور است؟» عباس آقا قدری جا به جا شد و گفت :« خدا را شکر. دکتر گفته چون جای زخم داس است، طول می کشد که خوب شود.» حکیم گفت :« اتفاقا دوای دردت دست آقا مراد است. عسل های آقا مراد شفای خیلی از دردهاست.» آقا مراد باز هم با غریبی گفت :« قابل ندارد....

    ادامه مطلب
  • عسلی برای حکیم (قسمت اول

  • نیلوبلاگ

    رنویسنده : محمد حمزه زاده عسلی برای حکیم (قسمت اول )جلوی مسجد شلوغ بود. نماز ظهر و عصر تمام شده بود و مردم داشتند از مسجد بیرون می رفتند. حکیم در ایوان مسجد ایستاده بود و بت تک تک مردم خوش و بش می کرد. قدری که خلوت تر شد، چشمش به آقا مراد افتاد. آقا مراد، با بقچه ای زیر بغل، کناری ایستاده بود تا اطراف حکیم خلوت شود. چهره ی حکیم از دیدن آقا مراد باز شد. لبخندی زد و خودش را به او رساند و در آغوشش گرفت : - سلام آقا مراد عزیز! به به ! یادی از همسایه های قدیمی کردی؟ آقا مراد که حواسش بود بقچه از دستش...

    ادامه مطلب
  • برای اربعین

  • نیلوبلاگ

    دستی شکافت نای به آتش کشیده راسوزاند های های به آتش کشیده راامشب نظاره می کنم از ساحل خودمتبخیر آب های به آتش کشیده راوقتی که چوب و حرم سوخت تا غروبدیدیم کربلایی دوباره راققنوس وار سوخت و از خویش جا گذاشت شعر این هلا هلای به آتش کشیده رامنبع : تله تکست (چند سال قبل) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • لحظاتی که خدا برایمان ترسیم می کند

  • نیلوبلاگ

    یوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیرْ محُّضَرًا وَ مَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَدَا بَعِیدًا وَ یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَءُوفُ بِالْعِبَادِ (آل عمران/۳۰) آن روزى كه هر كسى هر عمل خیرى انجام داده باشد آنرا حاضر و آماده خواهد یافت. و درباره اعمال زشتى كه انجام داده، آرزو میکند بین آنها و خودش زمان زیادی فاصله بیفتد. و خدا شما را ...

    ادامه مطلب
  • هشدار!

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 xa0 xa0توجه xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0قابل توجه دولتمردان و تجار xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 توجه اگر در روابط تجاری با اجانب خوف آن است که به بازار مسلمین صدمه اقتصادی وارد شود و موجب اسارت تجاری و اقتصادی شود، واجب است قطع اینگونه روابط و حرام است این نحو تجارت. منبع : رساله امام (ره)-عنوان : مساله دفاع، شماره 2831...

    ادامه مطلب
  • برای اویس قرنی

  • نیلوبلاگ

    سکوت می کنم اینجا ز شرم مرثیه خوانی xa0xa0 که شاعران بت لفظ اند،ای خدای معانی! دلش اویس قرن بود و قرن قرن دو رویی xa0xa0 کفن کنید عقیق مرا به برد یمانی درست مثل دو بیتی شکسته بود دل او xa0xa0 و ساده بود شبیه ترانه های شبانی رسیده گاه نیایش،ز جای خیز که باید xa0xa0 وضوی اشک بگیری،نماز گریه بخوانی میان ماندن و رفتن،اسیر مانده،منم من xa0xa0 «تو می روی به سلامت...سلام ما برسانی» xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 شاعر : علیرضا قزوه منبع : صبح تان بخیر مردم!...

    ادامه مطلب