مدتی قبل تعدادی از فامیلمان را دیدیم. همگی سرحال و قبراق بودند. روزی یکی از آنها به خانه آمد، از یکی از پله ها بالا رفت و ناگهان افتاد زمین و سرش خورد به دیوار. آمبولانس آمد و خودش توی آمبولانس رفت، اما دو روز بعد فوت کرد.
یاد حرف دوستم افتادم.
مدتی وقتی می خواستم از خانه بیرون بروم، اشهدم را می گفتم.
امیدوار...ما را در سایت امیدوار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 222