شروع کرد به تکان دادن بند بادکنک و بازی کردن با بادکنک. وقتی پدر و مادرش به درون اتاق پزشک رفتند، دخترک
بادکنک را به هوا انداخت و دستی به آن زد. بادکنک به دست دختر نوجوانی رسید و دستی به بادکنک آبی زد و آن را برای دخترک
فرستاد. دخترک بادکنک را به هر سو می انداخت و مراجعه کنندگان در سالن انتظار با بادکنک، با دخترک بازی می کردند.پس از مدتی، شخصی از مراجعه کنندگان گفت :« بریم خونه. حال همه مون خوبه.»
امیدوار...ما را در سایت امیدوار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 220