امیدوار

متن مرتبط با «صمیمی» در سایت امیدوار نوشته شده است

سه دوست قدیمی صمیمی

  • نیلوبلاگ

    پدر تازه از سر کار برگشته بود و خسته بود. روی مبل نشست و تلویزیون را رو شن کرد. مادر با سینی چای به سالن آمد و گفت :« خسته نباشید عزیزم.»و کنار پدر نشست. پدر لبخندی زد و گفت :« ممنونم از چایی تون مریم جان.» تلویزیون آرم اخبار را پخش کرد. حواس زهره هم مثل حواس پدر و مادرش جمع اخبار شد. معاون وزیر نیرو گفت :« اگر شهروندان در مصرف آب صرفه جویی نکنند، مجبور به قطع آب می شویم.» زهره گفت :« باز هم خبر تکراری.» مادر گفت :« همیشه برخی مردم رعایت نمی کنند و باعث قطعی برق یا آب میشن.» پدر گفت :« اجزه بدید...

    ادامه مطلب