
پرسان پرسان خانه ای را که در حال خواب و بیدار به او نشان داده بودند، پیدا کرد. با خود گفت :« آبا این جا همان جابی است که قرار است در آن خدمت آقا و مولایم برسم؟»*جلوتر که رفت، متوجه رفت و آمد غیر عادی مردم شد. از قرار معلوم بانوی خانه از دنیا رفته بود و مردم برای تسلیت گویی می آمدند. داخل خانه که رفت، انگار تمام دنیا را به او دادند. آقا را دید که با مهربانی به او می گوید :« مثل این بانوی باایمان باشید تا خودم به دیدارتان بیایم....»بانویی که امام (عج) به مجلس ختمش آمده بود به حجاب اهمیت زیادی می د...
ادامه مطلب